العلامة المجلسي
147
حياة القلوب ( فارسي )
واز بناى قصر برداشت وبرگشت « 1 » . شاذان بن جبرئيل در كتاب فضايل روايت كرده است كه : چون يك ماه از ابتداى حمل حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گذشت ، كوهها ودرختها وآسمانها وزمينها يكديگر را بشارت دادند براي حمل سيد پيغمبران ، پس عبد المطلب با عبد اللّه روانهء مدينه شدند وپانزده روز گذشت عبد اللّه به رحمت اله واصل شد وسقف خانه شكافته شد وهاتفى آواز داد كه : مرد آنكه در صلب أو بود خاتم پيغمبران وكيست كه نخواهد مرد ؟ ! چون دو ماه از انعقاد نطفهء شريف آن حضرت گذشت حق تعالى امر كرد ملكي را كه ندا كرد در آسمانها وزمين كه : صلوات فرستيد بر محمد وآل أو واستغفار كنيد براي امّت أو . وچون سه ماه گذشت أبو قحافه از شام برمىگشت ، چون نزديك به مكة رسيد ناقهء أو سرش را بر زمين گذاشت وسجده كرد ، أبو قحافه چوبى بر سر أو زد وچون سر برنداشت گفت : مثل تو ناقهاى نديده بودم ، ناگاه هاتفى ندا كرد : اى أبو قحافه ! مزن جانورى را كه أطاعت تو نمىكند ، مگر نمىبينى كه كوهها ودرياها ودرختان وهر مخلوقى به غير از آدميان سجده كردهاند براي پروردگار خود به شكر آنكه سه ماه گذشته است بر پيغمبر امّى در شكم مادر وبزودى أو را خواهى ديد ، واي بر بتپرستان از شمشير أو وشمشير أصحاب أو . وچون چهار ماه گذشت زاهدى بود در راه طايف كه أو را حبيب مىگفتند از صومعهء خود روانهء مكة شد كه يكى از دوستان خود را ببيند ، در اثناى راه به طفلى رسيد كه به سجده افتاده بود وهرچند أو را برمىداشتند باز به سجده مىرفت ، پس حبيب أو را برداشت وصداى هاتفى را شنيد كه : دست از أو بردار كه سجدهء شكر پروردگار مىكند كه بر پيغمبر پسنديدهء برگزيده چهار ماه گذشت . وچون پنج ماه گذشت وحبيب به صومعهء خود برگشت صومعهء خود را ديد كه در حركت است وقرار نمىگيرد وبر محراب أو ومحاريب جميع أرباب صوامع نوشته بود : اى
--> ( 1 ) . فرج المهموم 32 ؛ تاريخ طبري 1 / 470 .